هابیت (آنجا و بازگشت دوباره)


   ۲۰/۰۹/۱۳۹۵    2076 بازديد    بدون دیدگاه

هابیت

تالکین استاد زبان دانشگاه آکسفورد بود و یک روز هنگامی که برگه‌های دانشجوها را تصحیح می‌کرد روی یک برگه‌ی خالی این جمله را نوشت: «داخلی سوراخی توی زمین هابیتی زندگی می‌کرد.» این جمله ذهنش را مدام مشغول کرد و شروع به نوشتن کتاب «هابیت» کرد. بعد از  انتشار و استقبال خوب از این کتاب، ناشر به تالکین پیشنهاد داد که کتاب دیگری مشابه هابیت بنویسد و تالکین شروع کرد به نوشتن «ارباب حلقه‌ها» می‌شود گفت هابیت یک جورهایی مقدمه‌ی ارباب حلقه‌هاست.

هابیت‌ها موجوداتی شبیه انسان هستند با قدی بسیار کوتاه و پاهایی بسیار بزرگ که به آنها کمک می‌کند آرام و بی‌سرو‌صدا راه بروند و مخفی شوند. هابیت‌ها خانه‌‌هایشان را توی زمین می‌سازند و موجودات آرام و محافظه‌کاری هستند و کاری با دیگران ندارند. داستانِ کتاب در مورد هابیتی است به نام «بیلبو بگینز» که یکی از اجدادش مانند بقیه‌ی هابیت‌ها محافظه‌کار است اما از جدِ دیگرش رگِ ماجراجویی را به ارث برده. یک روز گندالف (جادوگر خاکستری) بگینز را می‌بیند و برای عصرانه مهمانش می‌شود، اما ماجرا فقط یک مهمانی ساده نیست و جادوگر به همراه چند دورف به آنجا رفته تا بیلبو بگینز را به یک سفر ماجراجویانه و پر از خطر دعوت کند.

برخی از جملات کتاب

– گاندولف گفت: «این یارو هابیت کوچولوی ما خیلی زود هیجان زده می‌شود. یک دفعه می‌بینی این‌طور بامزه و عجیب غش می‌کند، ولی یکی از بهترین‌هاست، یکی از بهترین‌ها در تنگنا درنده مثل اژدها.»

اگر اژدها را در تنگنا دیده باشید، آن‌وقت پی می‌برید که این حرف در مورد هابیت‌ها فقط نوعی مبالغه‌ی شاعرانه است، حتی در مورد عمو بزرگِ پدریِ باباتوک، یعنی بال‌روئر، که آنقدر عظیم‌الچثه بود (البته در مقایسه با هابیت‌های دیگر) که می‌توانست سوار اسب شود. بال روئر بود که به صفوف گابلین‌های کوه گرام در نبرد دشت‌های سبز حمله برد و سرشاه آنها گًلفیم را با یک گرز چوبی کاملا از تن جدا کرد. این سر صد متری توی هوا پرواز کرد و داخل یک لانه‌ی خرگوش افتاد و به این ترتیب پیروزی در نبرد به دست آمد و درست هم‌زمان با آن بازی گلف اختراع شد. (ص ۳۵)

– بیل‌بو یک دفعه اشاره‌ای کرد و فریاد زد: «باز هم همان توکای پیر! مثل اینکه وقتی اسماگ کوه را می‌کوبید موفق شده فرار کند، ولی فکر نمی‌کنم حلزون‌ها موفق شده باشند!» (ص ۳۶۵)

– تورین گفت: «خوبی تو خیلی زیادتر از آن است که خودت می‌دانی، فرزندِ غربِ مهربان. و کمی شجاعت و حکمت با آن مخلوط شده. اگر خیلی از ماها به خوردن و شادی کردن و ترانه خواندن بیشتر بها می‌دادیم تا اندوختن طلا، آن‌وقت دنیای ما شادتر از اینها بود. ولی چه غم‌انگیز، چه شاد، حالا باید ترکش کنم. الوداع!» (ص ۴۱۲)

– سرانجام زمان وداع با دوستان فرا رسید. گفت: «بدرود بالین! و بدرود دوالین؛ و بدرود دوری، نوری، اوری، اوین، گلوین، بیفور، بوفور، بومبور! بادا که ریش شما کم‌پشت نشود!» (ص ۴۱۶)

جی.‌آر.آر. تالکین

جی.‌آر.آر. تالکین

مشخصات کتاب

عنوان: هابیت (آنجا و بازگشت دوباره)

نویسنده: جی. آر. آر تالکین

ترجمه: رضا علیزاده

نشر: روزنه

چاپ سوم ۱۳۹۱

۴۳۲ صفحه

قیمت: ۱۴۸۵۰


پ.ن: هرچند که هابیت برای مخاطب نوجوان نوشته شده اما خواندنش برای بزرگ‌سال‌ها هم جذابیت دارد. یک جاهایی از کتاب ریتم داستان کند می‌شود، اما آخرهای کتاب دوباره ریتم خوبی می‌گیرد و ماجراها جذاب می‌شوند. توی کتاب‌های هابیت و ارباب‌ حلقه‌ها تالکین از زبان‌هایی که خودش ساخته استفاده کرده. یکی از چیزهایی که برایم جالب بود اینکه هیچ شخصیت زنی در این داستان حضور ندارد.

پ.پ.ن: توی این کلیپ ج.آر.آر. تالکین را با ج.آر.آر مارتین (نویسنده‌ی کتاب ترانه‌ی یخ و آتش که بر اساس آن سریال بازی تاج و تخت Game of Thrones ساخته شده) مقایسه کرده 🙂

درباره نویسنده ()

سال 89-90 توی خیابان ادوارد براون کتاب‌فروش بودم. بعدش توی مجله‌ی «خط‌خطی» و بعضی روزنامه‌ها طنز می‌نوشتم. سال 94 کتابم منتشر شد «کتاب‌فروش خیابان ادوارد براون» از حدود سال 82 وبلاگ نویس بودم. سه چهار باری از بلاگ‌های مختلف مهاجرت کردم و حالا صفحه‌ی شخصی خودم را درست کرده‌ام. بیشتر در مورد کتاب‌هایی که خوانده‌ام می‌نویسم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *