در راه


   ۲۰/۰۸/۱۳۹۶    407 بازديد    بدون دیدگاه
در راه

در راه

جک کرواک این کتاب را در سه هفته نوشته و روایت سفرها جاده‌ایش در امریکاست، در اواخر دهه ۴۰٫ وضعیت اقتصادی مردم در سال‌های پس از جنگ‌جهانی دوم چندان خوب نیست و نویسنده و دوستانش هم درگیر این وضعیت هستند. کتاب پر است از مفت‌سواری، الکل، مواد، رابطه‌های ناپیدار و نسل هنجارشکنی که به نسل بیت معروف شد.

اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا و اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب

بعدش رفتیم پیش ریتا بن‌کورت و بردمش آپارتمانم. بعد از این‌که تو تاریکیِ اتاقِ جلویی یک‌ریز حرف زدم، بردمش به رختخواب. دخترکوچولوی ماهی بود، ساده و سرراست، و به شدت ترسو در مقابلِ خاک‌توسری. بهش گفتم کار قشنگی است. می‌خواستم بهش اثبات کنم. گذاشت که اثبات کنم ولی من آنقدر هول بودم که عملا چیزی بهش اثبات نشد. تو تاریکی آهی کشید. پرسیدم «از زندگیت چی می‌خوای؟» همیشه عادت داشتم از دخترها همین را بپرسم. (ص ۸۲)

درست آن طرف خیابان مشکلی پیش آمده بود. در مسافرخانه‌ای کوچک و زهوار دررفته فاجعه‌ای چیزی اتفاق افتاده بود. ماشین‌های گشت آن پایین نگه داشته بودند و پلیس‌ها از پیرمردی استنتاق می‌کردند. از داخل صدای گریه زاری می‌آمد. می‌توانستم همه چیز را بشنوم، کنار وِزوز تابلوِ نئونی هتل‌مان. هیچ‌وقت در زندگی‌ام اینقدر غم‌زده نبودم. لس‌آنجلس دلگیرترین و وحشیانه‌ترین شهر امریکاست؛ نیویورک زمستان‌های سرمایی سگ‌کش دارد ولی حس جنون‌آمیز رفاقت جایی در بعضی از خیابان‌هایش وجود دارد. لس‌آنجلس جنگل است. (ص ۱۱۷)

از گرسنگی دمِ مرگ بودم. تنها منیع کالری‌ که همراه داشتم داروی سرفه بود که چند ماه قبل از شلتون تو نبراسکا خریده بودم؛ به خاطر قندش می‌نوشیدمش. نمی‌دانستم چطور گدایی کنم. در حالی که حتا قدرت رفتن تا محدوده‌ی شهر را نداشتم، خودم را به زور از آنجا کشاندم بیرون. می‌دانستم که اگر یک شب دیگر در هریسبورگ بمانم دستگیرم می‌کنند. شهر طلسم شده! نو سواری بعدی‌ای که نصیبم شد گیر مردک لاغر و نحیفی افتادم که معتقد بود گرسنگی کنترل شده برای سلامتی خوب است. وقتی همان‌طور که به سمت شرق می‌راندیم بهش گفتم دارم از گرسنگی می‌میرم گفت «به‌به، چه خوب، بهتر از این نمی‌شه. خود من هم سه روزه که چیزی نخورده‌م. واسه همین صد و پنجاه سال عمر می‌کنم.» (۱۴۰-۱۴۱)

{دین} «سل، ما زندگی رو می‌شناسیم. داریم پیرتر می‌شیم، تک‌تک‌مون، آسته آسته، و داریم یه چیزایی می‌فهمیم. چیزایی رو که راجع‌به زندگیت بهم می‌گی خوب می‌فهمم، همیشه با احساساتت حال کردم، و حالا دیکه واقعا آماده شدی که با یه دختر معرکه‌ی واقعی بپری، اگه بتونی پیداش کنی و پرورشش بدی و ذهنش رو و روح و جونِ خودت کنی، همون‌جور که من سعی کردم با این زن‌های لعنتیِ خودم بکنم. گه، گه، گه!» (ص ۲۳۹)

جک کرواک

جک کرواک

مشخصات کتاب

عنوان: در راه

نویسنده:‌جک کرواک

ترجمه:‌احسان نوروزی

نشر چشمه

چاپ سوم

۳۸۸ صفحه

قیمت: ۳۳۰۰۰ تومان


پ.ن: به سختی با شخصیت‌های کتاب همراه می‌شدم اما برای آشنا شدن با نسل هنجارشکنی که بعد از جنگ‌جهانی دوم در امریکا شکل گرفت و تاثیراتی که بر نسل‌های دیگر گذاشت، کتاب خوبی بود. بخش‌های از کتاب نقطه‌چین شده بود و حرص آدم را در می‌آد که تا کی باید کتاب‌ها را مُثله شده بخواند.

پ.ن.ن: کتاب را در سی‌وسومین سالگرد نشر چشمه خریدم. رفته بودم کتاب‌فروشی نشر کریم‌خان چشمه، تا حسام حیدری را ببینم. صف شلوغی بود و چشمه به مناسب سی‌وسه‌سلگی تولدش، ۳۳٪ تخفیف گذاشته بود برای کتاب‌ها و مردم هم گُر و گُر خرید می‌کردند. از توی موبایلم  لیست کتاب‌هایی که می‌خواستم در آینده بخرم مرور کردم و به خاطر تخفیف خوبی که داشت، گران‌ترینش را که همین «در راه» بود خریدم.

درباره نویسنده ()

سال 89-90 توی خیابان ادوارد براون کتاب‌فروش بودم. بعدش توی مجله‌ی «خط‌خطی» و بعضی روزنامه‌ها طنز می‌نوشتم. سال 94 کتابم منتشر شد «کتاب‌فروش خیابان ادوارد براون» از حدود سال 82 وبلاگ نویس بودم. سه چهار باری از بلاگ‌های مختلف مهاجرت کردم و حالا صفحه‌ی شخصی خودم را درست کرده‌ام. بیشتر در مورد کتاب‌هایی که خوانده‌ام می‌نویسم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *